تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker دخترم سارا
يادداشتهاي مامان و بابا


وقتی دختری هوس قدیمها رو می کنه و سوار روروکش می شه(خیلی وقته جمعش کردم ازم خواست از کمد درش بیارم )


بابا قرمزته

درخواست :
در مقابل خواستهای نامعقول بچه ها باید چیکار کرد
وقتی لج می کنه واقعا" کلافه می شم باید چیکار کنم
دوستای خوبمعاجزانه ازتون درخواست راهنمایی می کنم
شما  در چنین مواقعی چه رفتاری از خودتون نشون می دینطوری که اون احساس نکنه که هر وقت که بخواد میتونه خواسته هاش رو عملی کنه 

+ کی نوشته  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 13:55  توسط مامان و بابا | 

خدایا ! تو را به پاس همه داده ها و نداده هایت ، " سپاس"

از شروع ، از آغاز ، از اولین ، از بودن ، از لبخند ، از خاطره ، از یاد ، از تولد ، از عشق
تنها 9 سال می گذرد

ما امروز 9 ساله شدیم

امروز

تولد

9سالگی

ماست

دخترکم این را برای تو می نویسم که " بدانی " تو حاصل عشقی هستی پایدار و محکم که همچنان شاد و سرزنده و سرخوش از بودن خویش است

این را بدان که خداوند زمین را برای عشق آفرید و عشق راز هستی ست

پس

تا می توانی

عاشق باش

+ کی نوشته  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:8  توسط مامان و بابا | 

هر چی که ما با مشد و لگد و دارو درمون و دعا و استغاثه و هر چی که فکرشو می کنید تلاش کردیم تا این ویروس لعنتی رو از  خونمون بیرون کنیم ، نشد که نشد

بعد مصرف داروها و اتمام اونها سرفه ها و خس خس سینه اش خیلی اذیتش می کرد طوری که دیروز اصلا" نتونست غذا بخوره ، وقتی هم داشت با شیشه اش شیر می خورد یهو سرفه اش گرفت و همه چیزی که خورده بود بالا آورد ، غروب هم که ما رفتیم خونه بردیمش پیش خانم دکترش
موقعیت : مطب دکتر
بچه ها همه مریض
مامانها و باباها عصبانی از بی نظمی مطب (منشی دکتر رفته بود مرخصی یکی اومده بود جاش ) معلوم نبود نوبت نوبت کیه
من هم چشمم دنبال خانوم که نزدیک بچه ها نره
سارا تا 5 دقیقه اول چون فضا براش غیر عادی بود آروم نشسته بود ولی بعد از دیدن بچه های متنوع گل از گلش شکفت و اومد وسط مطب هنر نمایی می کرد و واسه همه عشوه می اومد

حالا من هی حرص می خوردم که

سارا بیا
سارا نرو
سارا به کسی دست نزن
اون هم گیر داده بود به یه دختری که اسمش بود سارینا و هی می رفت دستاش رو می گرفت و میگفت : ماما کاک ( یعنی مامان این لاک زده )
خلاصه بعد کلی دردسر و حرص خورن نوبتمون شد
خانم دکتر وزنش و گرفت : ۱۵ کیلو
منو می گی :
بهش گفتم به خاطر مریضیش اشتهاش کم شدهمی شه چیزی بدین که اشتهاشو برگردونه
خانم دکتر : همینطوریش هم اضافه وزن داره و باید رژیم  بگیره
منو می گی :

+ کی نوشته  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:6  توسط مامان و بابا | 

عزیزکم ! امروز آخرین ماه دومین سال زندگیت رو آغاز می کنی ؛؛؛؛؛؛؛؛؛
یک ماه دیگه تا دومین تولد دختر نازنینم مونده و اون هر روز بزرگتر و فهمیده تر می شه و دنیاش هم هر روز به دنیای ما آدم بزرگها نزدیکتر

**همیشه فکر کردن به کودکی واسه همه آدمها شیرینه ، همیشه همه آدمها آرزو می کنن ؛ ای کاش بر میگشتیم به روزهای کودکی ،آدمهای زیادی رو دیدم که با اینکه کودکی خوبی نداشتن ولی یاد اون روزها واسشون  شیرین و دوست داشتنیه ...........................**.

خدایا ! به ما توانی بده که بتونیم خاطرات خوبی از این روزهای عمر "زیباترین هدیه خودت بهمون" در ذهنش به یادگار بزاریم که در آینده با یاد آور ی اونها لبخند شادی و رضایت بر صورت ماهش بشینه

 ""از همه دوستایی که توی این چند روز جویای حال دخترکم بودند ممنونم ؛ خدا رو شکر الآن بهتره و فقط یه کم سرفه هاش اذیتش می کنه""

+ کی نوشته  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:54  توسط مامان و بابا | 

سارا از ظهر روز دوشنبه تب داره،عصرش بردم پیش دکتر، گلودرد و آبریزش بینی هم دیگه امانش رو بریده ،صداش عوض شده و خیلی بی حاله ،دیروز نرفتم اداره وپیشش موندم،به خاطر گلودرد نمی تونه راحت غذا بخوره،دیشب توی خواب هذیون می گفت و دو سه باری بیدار شد و ازم آب خواست،حالا هم پیش مامان بزرگشه (مامان بابایی)

+ کی نوشته  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:51  توسط مامان و بابا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پائيز داشت تموم ميشد ، كم كم داشت زمستون مي اومد كه يهو ، درختها به شكوفه نشستند و برفها قبل از اينكه به زمين برسند آب شدند . وبه اين ترتيب "دخترم سارا" توي يكي از آخرين روزهاي پائيز زمين رو بهاري كرد.
sara birthday is 17/9/1386

پیوندهای روزانه
ثنای مامان
یکتای مامان
دل آرام
سیاره مسافر کوچولو
راستین کوچولو
سارینا کوچولوی ما
من یه مامانم
نی نی قندی ما
نیلوفر و بودنش
هديه آسماني
امیر حسین من
خدا ، حاکم من است
آنیتا کلوچه
ماجراهای من و سارا
سعید جون مامان و بابا
آرین همه زندگی مامانی
عسل همه زندگی مامان و بابا
تشریح صحنه های جرم
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ثنای من
آرش وروجک مامان
ترش و شیرین زندگی
دخترم ستایش
عطرین جون عشق مامان و بابا
مامان و نی نی ش
هلیا ، هدیه الهی
ماجراهای دنی کوچولو ومامان رزی
هوای تازه
بچگیهای دیبا و پرند
هستی جوجو
کارن عزیزم
خاطرات تارا
خاطرات من و سامی
خانواده کوچک من
درسا جون
مائده کوچولو
فرشته کوچولوی مامان و بابا
من و نی نی گوگولی
میوهٔ شیرین
نرگس نفس من
سفرنامه یه فرشته کوشولو
نیروانا کوچولو و مامانش
آرش وروجک مامان
همدم کوچولوی من
یاداشتهای شخصی یک مادر
يوناي من
امیر حسین من
عسل کوچولو
من و مانی
آناهیتا کوچولو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
سفر
عكس
رشد
تولد يك سالگي
عيد
رشد كلامي
روزانه ها
پیوندها
عكسهاي دخترم سارا
خاله آشپز
دایی بهنام
داستانهاي كوتاه نغمه جون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

='100' ******* ****** free counters **** Locations of visitors to this page -------

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس