![]() |
![]() |
|
| يادداشتهاي مامان و بابا |
|
درخواست : |
|
+ کی نوشته
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 13:55 توسط مامان و بابا |
|
|
خدایا ! تو را به پاس همه داده ها و نداده هایت ، " سپاس" از شروع ، از آغاز ، از اولین ، از بودن ، از لبخند ، از خاطره ، از یاد ، از تولد ، از عشق ما امروز 9 ساله شدیم امروز تولد 9سالگی ماست دخترکم این را برای تو می نویسم که " بدانی " تو حاصل عشقی هستی پایدار و محکم که همچنان شاد و سرزنده و سرخوش از بودن خویش است این را بدان که خداوند زمین را برای عشق آفرید و عشق راز هستی ست پس تا می توانی عاشق باش |
|
+ کی نوشته
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:8 توسط مامان و بابا |
|
|
هر چی که ما با مشد و لگد و دارو درمون و دعا و استغاثه بعد مصرف داروها و اتمام اونها سرفه ها و خس خس سینه اش خیلی اذیتش می کرد حالا من هی حرص می خوردم که سارا بیا |
|
+ کی نوشته
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:6 توسط مامان و بابا |
|
|
عزیزکم ! **همیشه فکر کردن به کودکی واسه همه آدمها شیرینه خدایا ! ""از همه دوستایی که توی این چند روز جویای حال دخترکم بودند |
|
+ کی نوشته
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:54 توسط مامان و بابا |
|
|
سارا از ظهر روز دوشنبه تب داره،عصرش بردم پیش دکتر، گلودرد و آبریزش بینی هم دیگه امانش رو بریده ،صداش عوض شده و خیلی بی حاله ،دیروز نرفتم اداره وپیشش موندم،به خاطر گلودرد نمی تونه راحت غذا بخوره،دیشب توی خواب هذیون می گفت و دو سه باری بیدار شد و ازم آب خواست،حالا هم پیش مامان بزرگشه (مامان بابایی) |
|
+ کی نوشته
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:51 توسط مامان و بابا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پائيز داشت تموم ميشد ، كم كم داشت زمستون مي اومد كه يهو ، درختها به شكوفه نشستند و برفها قبل از اينكه به زمين برسند آب شدند . وبه اين ترتيب "دخترم سارا" توي يكي از آخرين روزهاي پائيز زمين رو بهاري كرد.
sara birthday is 17/9/1386 |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
سفر عكس رشد تولد يك سالگي عيد رشد كلامي روزانه ها |
| پیوندها |
|
عكسهاي دخترم سارا خاله آشپز دایی بهنام داستانهاي كوتاه نغمه جون |
|
RSS
|